آخرین ماه پاییز

خرید بک لینک
خیلییییی زیاد دلم میخواد مثل قبل روزانه هام بنویسم ولی نمیدونم چرا دیگه حس و حالش نیست اون شوق و ذوقش نیست گاه گداری اینستا عکسی میزاشتم و ثبت خاطره که اونم به دلایلی دیگه نمیتونم هرچی دلم بخواد و بزارم (شناسایی شدم و دوست ندارم خیلی کسایی که صفحم بلدن ببینن)

پنج شنبه ای که گذشت دختر دایی شوهری میخواست بیاد خونه مادرشوهر و درست گردن ژله و سالاد و تزئینات بر عهده من بود چهارشنبش مادر شوهر سبزی خریده بودن ظهر که از باشگاه برگشتم رفتم کمک تا ساعت 6که اومدم بالا ساعت 8باز رفتیم پایین با همسری آخه خواهرشوهر اومده بود دیگه ساعت 12اومدیم بالا و من مشغول درست کردن قسمتی از ژله شدم

پنج شنبه از ساعت 7دوباره شروع کردم تا ظهر دو مدل خورده شیشه و رنگین کمانی درست کردم با یه مدل اریب راه راه ناهار رفتم خونه مادر شوهر ساعت 4خواهر شوهر رفت خونشون منم اومدم بالا یکم کارام کردم و لباس آماده کردم ساعت 5رفتم پایین باز مشغول درست کردن سالاد و کارای دیگه شدم ساعت 8مهموناشون اومدن دیگه تا 12پذیرایی و صحبت و شام و .... ساعت 12 اومدیم خونمون

شنبه شبش جاری زنگ زد بیا پیش بچه من کارام بکنم منم رفتم پایین که یهووو خواهر شوهر اومد تا یکشنبه شب اینجا بودن و روز اربعین گفتن که شهادت امام رضا شله زرد بپزیم هر کسی یه چیزیش بده

دیروز رفتم باشگاه شبش زنگ زدم مامانم که گفت باز پاهاش درد گرفته و رفته دکتر سونو و آزمایش داده امیدوارم که چیز خاصی نباه و زودی حال مامانیم خوب بشه

خواهری هم باردار و اوضاع خوبی نداره طفلی دکترا گفتن باید سرکلاژ کنه حالا برا 9نوبت سونو داره امیدوارم که دکتر بگه نیازی نیست و بسلامتی نی نی را بدنیا بیاره

امروز صبح یه برف ریزی زد هوا بس ناجوانمردانه سررررررررررد شده

خدایا خواهش برف و باران حسابی بفرست تو همه شهرای ایران همه جا از آب سیراب بشه

تاريخ سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵سـاعت 17:9 نويسنده خانوم خونه| |

زندگے با طعم خوشبختے ...

ما را در سایت زندگے با طعم خوشبختے دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 18:35

صفحه بندی